اسكندر بيگ تركمان

115

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

گفتار در آمدن ايلچيان سلاطين اطراف بدرگاه ملايك مطاف [ 88 ] چون حضرت شاه و الا جاه جنت آشيانرا از ترددات ضروريهء جهانبانى و مشاغل عظيمهء انتظام بخشى امور گيتى ستانى قراغى حاصل آمد مدت بيست سال در دار السلطنهء قزوين رحل اقامت انداخته به هيچ طرفى توجه نفرمودند و در مدت اقامت كه سرير جهانبانى و تخت فيروز بخت كيانى بوجود آن زيبندهء او رنگ خسروانى مزين بود روز بروز لواى دولتش ارتفاع آسمانى يافته طاير اوج اقبالش بلندى ميگرفت و پادشاهان گردن فراز ايلچيان سخندان بدرگاه سلاطين پناهش فرستاده بارسال تحف و هداياى لايقه و تبركات رابقه ارتباط صورى و روابط معنوى را با آن حضرت استحكام ميدادند از جمله سلاطين جهان و پادشاهان نافذ فرمان مكررا ايلچى به خدمت اشرف آن حضرت فرستاده اول سرور قياصرهء زمان و اعظم پادشاهان آل عثمان سلطان سليمان خواندگار روم است بعد از چندين سال كه ميانهء آن دو صاحب اقبال حرب و قتال و از طرفين لشكر كشى و جنگ و جدال واقع بود محمد پاشا وزير اعظم و معتمدان خانوادهء عثمانى مكاتيب در باب صلح باركان دولت قاهره نوشته كس بپايهء سرير اعلى فرستاده بودند لهذا از اينطرف مير شمس وليخانى بايلچيگرى رفت سلطان سليمان به او گفته بود كه از بدايت دولت آل عثمانى تا حال هميشه سلاطين آفاق ايلچى و تحف و هدايا بدرگاه ما فرستاده‌اند و ما ايلچى و تحفه بهيچيك از سلاطين نفرستاده‌ايم و قانون سلسلهء عثمانى نيست و من خبر از كس فرستادن وزراء و مكنوبات ايشان ندارم تا آنكه سنان بيك كه از جملهء مقربان او بود بنوعيكه سبق ذكر يافته در قابلوچمنى دستگير گشته آزاد شد و فيما بين صلح واقع شد و آمدن سلطان بايزيد اتفاق افتاد سلطان سليمان سنان بيك را برسم رسالت به خدمت آنحضرت فرستاد و او در سنهء ست و ستين و تسعمائة در دار السلطنة قزوين بسعادت بساط بوسى مشرف گشته ابلاغ رسالت و اظهار دوستى و محبت كرد شاه جنت مكان در اثناء محاورات فرمودند كه ايلچى به جائى فرستادن قانون سلسلهء عثمانى نبود چگونه واقع شد كه حضرت خواندگار خلاف قانون كرده مؤتمنى چون تو بايلچى گرى فرستادند سنان بيك جوابى مقبول و نكتهء بغايت مطبوع ادا كرده عرض نمود كه ايلچى ببيگانه فرستادن خلاف قانونست چون فيما بين موافقت و دوستى پديد آمده مغايرت باتحاد و بيگانگى تبديل يافت آمد شد دوستان به يكديگر خلاف قاعده و قانون نيست شاه جنت مكان او را استحسان فرموده به اين مقال مترنم شدند : بيت گر فرستاده از خرد زنده است * آن خردمندى فرستنده است بعد از رفتن سنان بيك على پاشا حاكم مرعش و حسن آقاى چاشنى گير باشى خواندگار با سيصد نفر كه با ملازمان و خدمتكاران مجموع هفتصد و شصت كس بودند بايلچى گرى آمده روز اول بباغ سعادت آباد بسعادت بساط بوسى سرافراز گشته مكتوب مودت اسلوب دوستانه كه خواندگار سراسر به خط خود نوشته بود به نظر انور رسانيدند و روز ديگر در دولتخانهء مباركه بدولت ملازمت معزز گشته منظور نظر التفات شدند و تحف و هداياى مرصع آلات كمر خنجر و كمر شمشير و اقمشهء نفيسهء فرنگ و نفايس هر ديار آورده در برابر ايوان بلند اركان چهل ستون دولتخانهء مباركه از نظر اقدس